فکرهای درهم یک مرد

فکر می کنم پس هستم. می نویسم تا از بین نرم

فکرهای درهم یک مرد

فکر می کنم پس هستم. می نویسم تا از بین نرم

  • ۰
  • ۰

به نام او

  1. گویند که با اول حرف است که انسان زده است. در جواب سوال اول.[وَاُِذ اَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنی ادَمَ مِن ظُهُورِهم ذُریتَهُم وَ اَشهَدَهُم علی اَنفُسِهِم اَلَستُ بُِربِّکُم قالوا بلی شَهُدنا ان تََقوُلوُا یَوم القیامَه اَنّا کنُّا عَن هَذا غافلین] از برای همین است که کتاب[قرآن] با "با" سروع شده است. اینکه با این قدر مهم است که در آغاز آید از برای اینکه در جایی خاص بوده بس عجیب است. آیا هر که در احد بوده احدی است و هر که نبوده احدی نیست؟ یعنی فقط زمان حضور مهم است؟[به یاد دارم که در کتاب خاطرات یک شهید (حس می کنم برونسی) در مکالمه با فردی دیگرنوشته بود از قول ان شهید که این گونه نیست که فقط نیات مهم باشد البته هست ولی وقتی در قیامت بگوند "این احدیون؟" کسانی که در احد بودند جواب خواهند داد (البته اینکه کسی در دل دارد که اگر ان زمان بود می رفت و خدا ممکن است بنویسد برای او شکرت در احد را هم باید توجه کرد به ان) در کل نمی دانم جواب حرف ان شهید است یا متن داخل پرانتز ولی یادم هست که وقتی خواندم ان جمله را خیلی متعجب شدم و در فکر رفتم] اینکه فردی در زمان صلح بمیرد و فردی دیگر در زمان جنگ شهید شود و این دو فرد متفاوت باشند از هم عحیب نیست؟ اصولا فرق چیست؟ از همین قسم بحث درباره ی تفاوت های خانودگی [در زمان تولد افراد] نیز هست.
  2. تفاوت نمک زندگی است و جریان بخش شریان جامعه. آیا عدالت فرئی با جامعه پایدار سازگار است؟ راستی حجاکعه پایدار چیست؟ آیا جامعه پایدار دارای شرط لازم و کافی است؟ یا حتی مجموعه متناهی شرط؟ یا حتی مجموعه ای نامتناهی که بتوان با ماشین آن را تولید کرد؟  خب اصلا پایداری جامعه چیست؟ اینکه جامعه یک جالت را داشته باشد و آن را ادامه دهد پایدار است؟ به نظرمنه. چون کم کم افراد فناوری ها زیرساخت ها روابط بین فردی و امکانات تغییر می کند. البته با این شرط که اتفاق بزرگی نیوفتد  و نیاز به تغییر سازمان ها و روابط بینشان نباشد[از این دست تغییرات ورود رایانه به زندگی است]. کلا ساختار جامعه نمی تواند پویا نباشد زیرا نمی تواند فوروارد مامپتیبل [مفهمومی که ان شا الله در آینده توضیح می دهم ولی به صورت خلاصه می شود اینکه کاری کنی که هر چه در اینده پیش بیاید کار فعلی بهترین باشد] ساختار را ایجاد کرد. پس ثبوت حالت جامعه پایداری نیست. 
  3. ایا اگر بتوان با یک ماشین حالات بعدی را یافت جامعه پایدار است؟ خب سوال بعدی این است که چه ماشینی با چه قدرت و ویژگی هایی؟ و اینکه چگونه پیش بینی کند؟ دقیق یا کلیات؟ کلیات منظور چیست؟ چگونه کلیات و ویژگی های جامعه را به صورت فرمال درآورد؟ ویژگی اصلی جامعه چیست؟ اصلا جامعه چیست؟[از برای اینکه با تعذیف دقیق شاید بتوان به اسن سوالات جواب داد] اقتصاد بنیان یا توحیدی یا ...؟[بر می گردد به صحبت های اقا امیر حسین اخلاصی عزیز] ای بابا کلا چگونه پایه بسازیم؟ -> باز هم همان سوال همیشگی
پی نوشت : این ترواشات مال کلاس انالیز عددی دکتر باقر پوره که متلب می گفت و من حالش را نداشتم. حرف های داخل کلوشه هم مال نوشته اون موقع نیست موقع نوشتن این جا اضافه کردم. اخرش را هم حالش نبود توضیح بدم که چگونه به جمله "ای بابا کلا چگونه پایه بسازیم؟" رسیدم. ان شا الله بعدا
  • حسین مهدوی پور
  • ۰
  • ۰

به نام او

خیلی خوب خوبه زندگی. ادم می تونی کلی کار باحال کنه. این ترم که حل تمرین مبانی بودم بچه ها ی ورودی که از اردو با هم اشنا شده بودیم هی می پرسیدن چه فایده ای داره این کار. اولاش چرت و پرت می گفتم ولی کمی بعد....

مهم ترین فایده اش اشنا شدن با افراد جدید بود. اخه من از روابط انسانی خیلی خوشم میاد. کلا ادم ها را خیلی دوست دارم. دوست دارم بقیه را دوست داشته باشم. کلی ادم مختلف را بشناسم و دوست داشته باشم.

این مبانی باعث اشنا شدن با مجید وقاری شد.

زنجان ای که تابستان رفتیم باعث اشنایی با حسین نادری شد.

دانشکده ای هم که هستم باعث اسنایی با عطا شد.

ادم های مختلفی که یک ویژگی مشترک داشند من دوسشون دارم.

افرادی که هر کدام یک تفکرات عجیب و باحالی دارند و من دوست دارم باهاشون باشم و کار کنم. نمی دونم چرا این قدر با حسین احساس نزدیکی می کنم. خیلی برام عجیبه. حس می کنم چند ساله می شناسمش.

کلا من ادم ها را دوست دارم. دوست دارم همه را بقل کنم. 

مهمترین فایده دانشگاه تا الان برای من اشنای با این ادم ها و کلی ادم دیگه است. 

  • حسین مهدوی پور
  • ۰
  • ۰

به نام او

امروز قسمت شد با دکتر پورپونه حرف بزنیم. از در دانشکده با ایشان همراه شدیم و رفتیم سمت شریف پلاس. فک کنم می خواستند ناهار بخورند. ولی ما تلپ شدیم و برامون چای گرفتن و گپ زدیم.(قسمت بود دیگه تلپی از عمد نبود). من و داود. هی حرف زدیم از چیز های مختلف. اولش ناله بود که اسناد ننداز. ولی بعدش در باره ی درس و دانشگاه و ززندگی. اینکه چرا نرفتند دکترا خوبه یا نه و ... .ایشون خیلی انسان جالبی هستند. واقعا ادم از هم صحبتی با ایشان لذت می بره. حرف ها ی صمیمی و بی پرده. خاکی بودن و ... . 

کلا این ترم از اردو ورودی ها شروع شد اینکه یک سری اطلاعات در باره ی ادامه تحصیل و دکتری به دستم رسیدن. اینکه چی میکنی در دکتری برام جالب بود. یک سری هیچ کاری نمی کنند و یک سری خیلی علمی اند و یک سری عملی تر اند و .... . خیلی جالبه واقعا این دوره دکتری . چند سال هی باید زور بزنی و زور بزنی. حیف اجازه نگرفتم حرف هاشون را بنویسم این جا.


از هر چه بگذریم سخن نمره بهتر است. استاد به من 9.54 داده. اخه چرا؟ این بود ارمان های ما؟

پرا این ترم درس با دانش جو دکتری هایی که برداشته بودم این قدر بد شد؟

هی...

خدا بزرگه.

فقط اونجایی که امروز 20 تا تماس بی پاسخ داستم. خواهر جان فک کرده بود بلایی سرم اومده و ناراحتم از افتادنه. بهم زنگ زده بود. بعد ورنداشته بودم به همه گفته بود بهم زنگ زده بودند. فقط اون جاش که بابام گفته بود این خوابه ربای اون ور نمی داره.

در کل درس جالبی بود نظریه سیستم ها. کلی چیز باحال دیدیم طوری که با هر کی حرف میزنم استراتژی غالب ضعیف را توضیح می دم و بر اساس اون نتیجه می گیرم.

  • حسین مهدوی پور
  • ۰
  • ۰

آغاز نامه

به نام او

حسین نادری پست رمز دار گزاشته بود بهش گفتم رمز نمی دی گفت نه

بعد یاد وبلاگ نویسی افتادم

گفتم دوباره شروع کنم

تصمیم این شده فعلا که این جا درباره ی مسائل اجتماعی و فردی ای که می بینم حرف بزنم و تحلیل کنم حرف های خصوصی هم مال همون وبلاگ قبلی

ولی امروز که چند روز گذشته از متن بالا با خوندن بلاگ حسین نادری تصمیم گرفتم کلا حرف ها ی زندگیم را هم این چا بزنم
  • حسین مهدوی پور